راهنما خرید بلیط سفر (هوایی، زمینی ،ریلی و دریایی!!)

خرید بلیط یکی از ملزومات اصلی سفر است و من با توجه به نیاز و تجربه خودم، این راهنما خرید بلیط سفر را تهیه کرده ام. ادامه خواندن “راهنما خرید بلیط سفر (هوایی، زمینی ،ریلی و دریایی!!)”

خود کم بینی و تحقیر شدگی در مواجهه با افراد موفق

در مقابل افراد به ظهار موفق خودکم بینیداشته باشیم و نه اجازه بدیم ما رو تحقیر کنند

در ادامه بحث یک تجربه این بار میخواهم از خودکم بینی و تحقیرشوندگی صحبت کنم.

اولین مواجهه جدی بسیاری از ما با جامعه، در کلاس اول ابتدایی و دوران دبستان بود. دورانی که معلم در نقش یک قدرت مطلق بود. ما جاهلان جامعه کوچک مدرسه بودیم و معلمان ما منبع دانشی بودند که

ادامه خواندن “خود کم بینی و تحقیر شدگی در مواجهه با افراد موفق”

یک تجربه ؛ نکاتی برای زندگی بهتر

هیچ وقت دست خالی وارد یک جلسه نشویم.

مقدمه ای برای سری “یک تجربه”

مدت ها است که تقریبا هر شب یادداشت هایی شخصی و روزانه دارم و در آن موارد مختلفی را در مورد عملکرد و مشاهدات خودم در آن روز می نویسم. یکی از مواردی که خیلی به آن علاقه دارم بخش “یک تجربه” است. این تجربه عموما یک خطی است و موضوع آن می تواند در مورد اتفاقات زندگی شخصی یا زندگی کاری من باشد و یا حتی حاصل یک جمله نویسنده معروف و یا حتی همکار من باشد. خوبی این سبک نوشتن این است که چون سهم نگاه من به موضوع پررنگ تر است، نیازی  به اثبات و اصرار بر درستی آن نیست و مهم هم نیست که دیگران از من قبول می کنند یا نه.

ادامه خواندن “یک تجربه ؛ نکاتی برای زندگی بهتر”

من بیکارم چه کار کنم؟

پیش نوشت ۱: این چند خط را بفرموده دوستم پوریا قصابی می نویسم.

پیش نوشت ۲: اینکه در موقعیتی مانند بیکاری نباشیم و بخواهیم در مورد آن نظر بدهیم ، شاید از دقت و صحت بالایی برخوردار نباشد و گاهی حالت شعارگونه پیداکند. اما هر چه هست در این لحظه و این شرایط وقتی خودم را در موقعیت بیکار بودن و بیکار شدن تصور می کنم، به این چند نکته که به ذهنم می رسد باور دارم و به‌نظرم

ادامه خواندن “من بیکارم چه کار کنم؟”

تجربه یک ماه خبر نخواندن

امشب دقیقا یک ماه است که خبر نمی خوانم.

شاید برای شما این یک تصمیم ساده و پیش‌پاافتاده باشد. اما برای من(که از ۹ سالگی خبر خواندن پراکنده و از ۱۲ سالگی خبرخوانی مستمر را شروع کردم) این یک تجربه سخت و منحصر به فرد است.

از آنجا که من فرزند کوچک خانواده بودم و عموما در جمع فامیل هم کوچک ترین عضو جمع بودم، برای آنکه من هم حرفی برای گفتن داشته باشم روزنامه می خواندم . به خوبی به یاد دارم که وقتی از عدم کنترل ادامه خواندن “تجربه یک ماه خبر نخواندن”

پیاده روی از میدان راه آهن تا تجریش

 

همیشه وقتی از هدف‌ گذاری حرف می زنیم ، یک سری آرزوهای بزرگ و دست‌نیافتنی رو فهرست می کنیم. عموما هم این آرزوها یا رسیدن به پول زیاد هست یا با پول زیاد ممکن میشه.

انگار هرچی برای رسیدن به هدفی هزینه بیشتری پرداخت کنیم ، هدف بهتری است.  کی می دونه لذت گزبستنی هزار تومنی میهن بیشتره یاCaviar Baeri et ses blinis یک میلیون تومانی رستوران ماکسیم پاریس.

البته اشتباه نشه . من نمیخوام به تقدیس فقر بپردازم. اما میشه از یک طرف به دنبال خلق ثروت بود و از طرف دیگه از داشته های امروز لذت برد. منصفانه نگاه کنیم همه لذت های زندگی پولی نیست و میشه یک سری آرزوهای های کوچک شخصی تعریف کرد و تیک زد. آرزوهای کوچکی که تا مدت‌ها می تونه دلگرم مون کنه.

من و دوستانم احسان و آرمان علی آبادی پیاده‌روی از میدان راه آهن تا میدان تجریش رو انتخاب کردیم و زحمت ساخت ویدئو رو دوستانم در استدیو شخصی شون رساترین انجام دادند.

راستی آرزوهای کوچیک شما چیه؟

پراکنده‌گویی در باب این روزهای محرم

آسایش دوگیتی تفسیر این دو حرف است با دوستان مدارا با دشمنان مدارا

ماه محرم که میاد حب و بغض ما هم نسبت به مسائل دینی بیشتر از قبل فرصت بروز پیدا می کنه و بیشتر به چشم میاد . حب و بغضی که عموما نشون دهنده منش فکری ما نیست و بیشتر به مانور کینه ورزی نسبت به دیدگاه مقابل تبدیل میشه. چه عده ای که با آزار مردم(از صدای زیاد بلندگو ها تا تشدید ترافیک خیابان) به اجبار دنبال حسینی کردن دیگران هستند و چه عده ای که با تمسخر باورهای میلیون‌ها ایرانی نفرت پراکنی می کنن. روزگاری قدرت دست گروه دوم بود و حتی برای سفر کربلا ادامه خواندن “پراکنده‌گویی در باب این روزهای محرم”

فهرست وسایل سفر (چک لیست سفر)

چک لیست وسائل سفر
چک لیست وسائل سفر

تا جایی که من به خاطر دارم تقریبا در هر سفر خانوادگی ما (حتی سفرهای یک روزه به شهرهای اطراف) وقتی ۱-۲ ساعت از مبدا فاصله می‌گرفتیم ، مکالمه‌ای با این مضمون در مسیر حرکت شکل می‌گرفت:

  • راستی فلان وسیله رو که برداشتید؟
  • نه ! مگه شما برنداشتید. دم در گذاشته بودم من
  • نه ما برنداشتیم. فکر کردیم شما آوردی . خب برگردیم برداریم لازم میشه
  • نه دیگه دور شدیم. مهم نیست ، بدون فلان وسیله هم میشه سفر رفت.

حتی این موضوع دست مایه شوخی من و برادرم قبل سفر شده بود و در ابتدای شروع هر سفر به هم می‌گفتیم ببینیم این دفعه چه وسیله‌ای جا خواهد ماند. این موضوع ادامه پیدا کرد تا من در سال ۱۳۸۷ در شهرستان بیرجند دانشجو مهندسی برق شدم و چون زندگی مستقلی را شروع کرده بودم، فراموش نکردن لوازم سفر برای من جدی تر شد. چون حالا مسئولیت تهیه و جمع کردن وسایل ضروری سفر بر عهده خودم بود و من هم با توجه به وسواس کمال‌طلبی که دارم، برای خودم فهرستی از لوازم ضروری سفر تهیه کردم که در آن مقطع کمابیش کار من رو راه می انداخت و کمتر پیش می‌آمد که وسیله ای جابماند. هرچند گاهی اساسی ترین  وسیله ها را جا میگذاشتم و خانواده به زحمت می افتادند.

چند وقت قبل وقتی بیشتر مطالب سایت لست سکند را (که به معرفی تورهای لحظه آخری و اخبار و جاذبه های گردشگری داخلی و خارجی می پردازد) می خواندم، با این فهرست لوازم سفر آشنا شدم که به‌نظرم کامل‌ترین چک لیست سفری است که تابه‌حال دیدم. من تقریبا در هر سفر داخلی و خارجی که در این ۲ سال داشتم از این فهرست استفاده کردم و به نظرم این فهرست برای هر نوع سفر (از کوهنوردهای حرفه‌ای تا کوله گردها و خانواده های بچه‌دار) کمک کننده است.امیدوارم شما هم اگر سفری در پیش دارید این فهرست به کمک شما هم بیاید.

فهرست لوازم ضروری سفر

پاییز از راه رسید

پاییز ۱۳۹۶ هم آمد و من مانند پاییز سال های نه چندان دور حس تحویل سال را دارم. چند سال قبل که هنوز برنامه های صداوسیما را دنبال می کردم و اسپانسرینگ(از معرفی کارافرینان برتر تا فروش قابلمه و کارت شارژ) مانند امروز رواج نداشت، پاییز  که می شد در ساعات آخر شب وقتی از هیاهو روزمره فاصله می گرفتم، با دیدن برنامه رادیو هفت به شب نشینی آرامش بخشی با موسیقی و ادبیات می نشستم. برنامه ای که کم کم بعد از ۴-۵ سال به پختگی رسیده بود و دیگر نمی شد آن را جدی نگرفت. به قول استادم محمدرضا شعبانعلی در مطلب غولی به نام مردم :

هر ایده‌ای، سه مرحله را طی می‌کند: ابتدا مورد تمسخر قرار می‌گیرد. سپس به شدت مورد مخالفت قرار می‌گیرد و در آخرین مرحله، به عنوان یک واقعیت بدیهی پذیرفته می‌شود.

رادیو هفت کودک نوپایی بود که تازه مرحله دوم را تجربه می کرد و مانند برنامه ۹۰ به عنوان یک برنامه تلویزیونی غیر قابل حذف پذیرفته نشده بود و فوقع ماوقع. آقایان مسئول در سیما که ظاهرا دلسوز ولی کم لطف و ناآگاه اند بفهمند که بین این حجم و اخبار جنگ و نفرت ، جستجوی آرامش هم حق ما است و این آرامش را نمی توان با فروش پیامکی قابلمه و شارژ موبایل به مخاطب عرضه کرد. امیدوارم مانند نسل قبلی که حسرت خوشی های کوچکی مانند دیدن قیصر سینمای ایران روی پرده یا شنیدن صدای فرهاد در سالن کنسرت را آرزو داشت و آرزو به دل ماند، ما حسرت خوشی های کوچکی مانند این را نخوریم و دوباره با رادیو هفت شب های پاییزی آرام تری را تجربه کنیم.

به آغاز آمد این دفتر

مدت ها بود آبستن راه اندازی این وبلاگ بودم . اوایل این نیاز رو جدی نمی گرفتم و فکر می کردم این وسوسه، نوعی همراه شدن با جو دوستانم هست. امروز بعد از چند ماه تحمل لگد زدن، این نوزاد به دنیا آمد. امیدوارم نوزاد من هم، راه رفتن و حرف زدن و کم کم سواد یاد گرفته و سالها بعد به وجود اش افتخار کنم.

حالا در این نقطه آغازین مسیر فکر می کنم نوشتن، فارغ از ارزش‌گذاری سخت گیرانه نسبت به محتوا هم نقطه شروع خوبی برای تازه کار ها است. به قول معرووف رفتن یعنی رسیدن و مقصد ما همان مسیر ما است.