من بیکارم چه کار کنم؟

بیکاری

پیش نوشت ۱: این چند خط را بفرموده دوستم پوریا قصابی می نویسم.

پیش نوشت ۲: اینکه در موقعیتی مانند بیکاری نباشیم و بخواهیم در مورد آن نظر بدهیم ، شاید از دقت و صحت بالایی برخوردار نباشد و گاهی حالت شعارگونه پیداکند. اما هر چه هست در این لحظه و این شرایط وقتی خودم را در موقعیت بیکار بودن و بیکار شدن تصور می کنم، به این چند نکته که به ذهنم می رسد باور دارم و به‌نظرم

از این جنبه خالی از لطف نیست که اینجا هم بنویسم.

من اگر بیکار باشم در اولین فرصت خودم را به کاری ۶-۸ ساعته مشغول می کنم. ولو آن کار پست ترین و سخت ترین کارها در محیط اطراف من باشد. (البته تا جایی که آسیب جسمی نداشته باشد. مثل باربری!!) و در آن کار مجبور باشم مدتی را به کار بدون دستمزد یا با حقوق اندک بگذرانم.

چون همین که ما با فضای امروز بازار کار ایران آشنا باشیم و در دل کار بخش خصوصی حضور پیدا کنیم که در این بازار رقابتی و پرآشوب فعالیت می کند صرف نظر از دریافت حقوق و مزایا، از نشستن در خانه، خلوت گزینی و مشغول افکار منفی شدن بهتر است. حداقل کمتر دچار مشکلات معمول بیکاری می شویم و حداکثر اگر فرصت کاری خوبی پیش آمد یک کارمند تازه فارغ التحصیل صفر کیلومتر و پرمدعا نیستیم. از طرفی همان مثل قدیمی کار درون کار پیدا می شود همچنان مصداق دارد و فاصله گرفتن از بطن اجتماع، اطلاع ما را از فرصت های محیط ناممکن می کند.

از طرف دیگر همزمان از ۸ ساعت فرصت دیگری که در روز دارم. (جدا از ۸ ساعتی که برای خواب و خوراک و… اختصاص دارد) برای بررسی توانمندی ها و استعدادهایم استفاده می کنم. شاید به نظر خوشبینانه و از روی شکم سیری به نظر برسد. خصوصا وقتی با تمام خستگی روحی و جسمی بعد از یک روز کاری بدون حقوق به خانه می رسی و منطقا باید کمی به استراحت بپردازی. اما اگر من دنبال تغییر وضعیت بیکاری فعلی ام هستم باید عادات فعلی ام را هم تا مدتی ترک کنم. خصوصا از جایی که عموم مردم دست از تلاش کردن می کشند و تازه از آنجا رقابت برای رشد بین افراد تلاشگر شروع می شود.

شروع به فرستادن رزومه(بسیاری از شرکت ها مانند مجموعه ما سیاست درهای باز دارند و فرم های استخدام بر روی سایت های آنان موجود است) می کنم.

به دیدن مدیران منابع انسانی شرکت ها می روم. (من زمان دانشجویی به ۲۳ شرکت مختلف برای استخدام به صورت حضوری مراجعه کردم و نتیجه نگرفتم و با ۲۴ امین شرکت همکاری کردم.)

همزمان در سایت هایی مانند حامی کار، جابینجا  و ایران تلنت  ثبت نام و پیگری آگهی های استخدامی آنها را نیز انجام می دهم. (سایت ایران تلنت به نظرمن حرفه ای ترین سایت کاریابی ایران است و اگر کمی به فهرست نیازهای نیروی کار مورد نیاز در آگهی شرکت های خوب ایران نگاه کنیم به دانش و مهارت های ضروری بازار کار ایران پی می بریم)

و در بدترین شرایط شاید به آگهی های روزنامه ها و سایت های دیگر سربزنم.

راستش من هم می دانم این روزها بیکاری بزرگ ترین معضل ما فارغ التحصیلان دانشگاهی است که روزی با هزار امید و آرزو وارد دوره های آموزش عالی شدیم و این دولت هم عملا در ایجاد اشتغال به وضعیت درماندگی رسیده است. اما از ما فقط غر زدن و یک گوشه نشستن و منتظر معجز ماندن برمی آید؟ همان کاری که میلیون ها مدرک به دست با دانش، مهارت و توانمندی کم خود انجام می دهند.

بالاخره من در این سن در یک سری فعالیت ها هم مهارتی دارم و یا حداقل به بعضی مشاغل علاقه دارم. بعضی موضوعات را تا حدودی مطالعه کرده ام و شاید در آن توانمندی اجرایی اندکی نیز پیدا کرده ام. همان ها را فهرست کنم و ببینم افرادی که در این مشاغل ۱۰ نفر اول ایران هستند چه دارند که من ندارم. سعی کنم در این ۸ ساعت ها خودم را در مواردی که به رشته کاری مورد علاقه ام مربوط است تقویت و به آنها نزدیک کنم. ( از ترجمه متون انگلیسی بگیرید تا یادگیری قوانین بیمه و مالیات و یا شاید یادگیری نرم افزار فتوشاپ). همین که سبد عرضه من در بازار کار سنگین تر باشد ناخودآگاه امکان استخدام پذیری من نیز بالاتر خواهد رفت و زمانی می رسد که حتی حاضر به همکاری با هر مجموعه ای نخواهم بود.

جالب است که به تجربه دیده ام که گاهی حتی شوق یادگیری و رشد هم می تواند زمینه استخدام ما را فراهم کند. همکاری داشتم که مدتی در تیم من فعالیت می کرد و به طراحی گرافیکی محتوا خام تولید شده تیم ما می پرداخت. ایشان در جلسه مصاحبه استخدامی چنان علاقه و شوقی برای اینکار نشان داد که من را ترغیب کرد فرصت یک هفته ای به ایشان بدهم تا خودشان را به اصطلاح نشان دهند و بعد در مورد کار صحبت کنیم.

ایشان روزی که وارد مجموعه ما شد تنها اندکی پاور پوینت می دانست و بعد از یک هفته کارهای معمولی با فتوشاپ را فرا گرفته بود. (بعدها شنیدم که آن یک هفته هرشب چندساعت به دیدن آموزش های ویدئویی کار با فتوشاپ  و تمرین می پرداخته) ایشان وارد مجموعه ما شد و در بخش تولید محتوا علاوه بر فتوشاپ در تیترنویسی و متن های کوتاه دست به قلم شده بود و تمرین می کرد. بعد از چند ماه چنان پیشرفتی کرده بود که روزی با عذرخواهی از ادامه همکاری با ما انصراف داد و به یکی از ۲۰ سایت اول ایران پیوست.

شاید باورتان نشود من برای آن موقعیت شغلی با بیش از ۲۰ نفر مصاحبه کرده بودم، اما همین علاقه و تخصص اندک را هم خیلی از افراد نداشتند. (حتی یک نفر درخواست داشت دعوت به مصاحبه برای فردا را به روز دیگری موکول کنیم چون خانه خاله شان دعوت بودند!!)

نمی دانم خبر خوبی است یا نه. حتی آماری هم برای اثبات آن ندارم. اما حاصل مشاهدات من از واقعیت بازار کار ایران این است که بیشتر افراد بیکار حقیقتا نه دانش، مهارت و توانایی خاصی دارند و نه به موضوع خاصی علاقه مند اند. بیشتر افراد دنبال کاری هستند که از صبح تا ظهر پشت یک میز بنشینند، هیچ کاری نکنند و ظهر به خانه بروند تا بعداز ظهر خستگی کارنکردن صبح خود را از تن به در کنند.

من فکر می کنم با چنین رقبایی در بازار کار رقابت نفسگیر و پیچیده ای نداشته باشیم و با کمی تلاش و تدبیر بیشتر از متوسط، از بیکاری به کاری حداقلی خواهیم رسید.

البته باید متذکر شوم که من در این چند خط رویکرد ورود به بازار کار از طریق کارمندی را دنبال کردم. از آنجا که در حوزه کارآفرینی تجربه و دانش خاصی ندارم، ترجیح می دهم زحمت اظهار نظر را به دوستان کارآفرین مطلع ام واگذار کنم.

6 دیدگاه برای “من بیکارم چه کار کنم؟”

  1. سلام مجيد جان
    بسيار بسيار بسيار سپاسگزارم
    از اينكه وقت گرانبهايت را براي مطلب بالا گذاشتي
    نوشته خوب و كاربردي شده استچ
    و از آن بسيار آموختم
    اميدوارم به زودي از نزديك يكديگر را ملاقات كنيم
    دوست شما / پوريا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *