کار و فرهنگ نفتی ما(با نگاهی به کتاب نفحات نفت)

کتاب نفحات نفت جستاری در فرهنگ نفتی است که مبین بازار کار ایران است.
نفحات نفت و کار

مدتی است به رفتارشناسی ایرانیان علاقه مند شدم و تلاش می کنم کتابهایی را که دوستان در این موضوع معرفی می کنند را از دست ندهم. با مطالعه این کتب از دیدگاه ویترینی و آرمانی که از ایران و ایرانی ساخته ایم فاصله گرفته و دیدگاه شفاف تری نسبت به تاریک و روشن زندگی اجتماعی مان پیدا می کنم. نفحات نفت رضا امیرخانی یکی از همین کتاب ها است که به فرهنگ نفتی و مدیریت نفتی ایرانیان می پردازد. محتوی کتاب بیشتر شبیه دلنوشته های طولانی وبلاگ ها است که خواننده را با خود همراه می کند و البته از چارچوب های معمول کتاب و آمار مستند کمتر استفاده کرده است. ۵ سالی از نگارش کتاب-مقاله گذشته و بعضی بخش های آن برای من خاطب ۹۷ کمی بوی کهنگی می دهد  اما با این حال جان کلام نویسنده همچنان گریبانگیر شخص بنده(و جامعه ما) است و همچنان مثال های کتاب خواندنی است.

با خواندن کتاب دو موضوع ذهن من را به خود مشغول کرد که به طور مختصر بیان می کنم:

۱- وصل بودن به منبع خارجی و عملکرد و پاسخگویی حداقلی در مقابل منابع دریافتی

اگر این فرهنگ نفتی را به وابستگی به منبعی غیر از آنچه حاصل تلاش ما(نفت، استخدام مادام العمر، پول توجیبی و… ) است در نظر بگیریم فرقی ندارد یک مدیر دولتی ، یک دانشجو و یا حتی افراد یارانه بگیر را در نظر بگیریم. موضوع همان مثال معروف دوچرخه سواری با چرخ کمکی است که هیچگاه منجر به دوچرخه سواری حرفه ای نخواهد شد. بسیاری از ما عادت کرده ایم که همیشه شخصی باشد که مسئولیت بازدهی پایین ما را بر عهده گیرد و به پشتوانه او تلاش مضاعف برای ثروت آفرینی و رشد را جدی نگیریم و به آب باریکه های زندگی قانع باشیم. حتی در جنبه های عاطفی زندگی هم هنگامی که از میزان علاقه شریک عاطفی خود اطمینان پیدا می کنیم تلاش کمتری برای تقویت رابطه خود خواهیم کرد و این دلخوشی به منبع عاطفی ما را کند می کند. به نظرم حیف است که زندگی خود را بر پایه هزینه کرد از این منابع صرف کنیم و به جای تکیه بر بازوی خود به منابع ثانویه متصل شویم که به قول سعدی شیراز:

به دست آهن تفته کردن خمیر

به از دست بر سینه پیش امیر

 

۲- عار بودن کار

وقتی به آمار بیکاری کشور نگاه می کنیم و به طور خاص بیکاری افراد بر مبنای تحصیلات دقت کنیم بیشترین آمار بیکاران در میان افرادی با تحصیلات دانشگاهی و به طور خاص کارشناسی است. این حجم از افراد جویای کار تناسبی با بازار کار محدود ما ندارد و عملا بسیاری از افراد بیکار خواهند ماند. از طرفی با توجه به ماهیت کارهای ساده و بیکاری کمتر افراد کم سواد و نیاز همیشگی بازار به این بخش از نیروی کار، امکان یافتن کار در در این بخش از بازار بیشتر است. اما بسیاری از افراد تحصیل کرده کارهای ساده را عار می دانند و بیکاری را به هرکاری انجام دادن ترجیح می دهند. البته ای بدین معنی نیست که در ابتدا به سراغ کارهای ساده برویم بلکه هنگامی که همه راه ها را بسته می بینیم و انتخاب ناگزیر ما بین بیکاری و کارهای ساده بود، کارهای ساده را انتخاب کنیم و همانطور که قبلا عرض کردم به موازات آن به توسعه مهارت های فردی و جستجوی شغل مناسب تر برویم.

من نمی دانم چگونه است که پسر دیوید بکام در نوجوانی گارسونی می کند  و امام علی برای امرار معاش چاه می کند اما دوستان ما کارهای ساده را دون شان خود و مایه بی آبرویی می دانند . در نگاه سنتی ما همچنان کار به معنی حضور صبح تا ظهر پشت میزی است که هیچ کاری در آنجا نکنیم و آخر ماه حقوق این یک ماه کار نکردن را بگیریم و از عالم و آدم هم طلبکار باشیم.

البته نوع دیگری از این دوستان (که احتمالا شما هم در اطراف خود دیده باشید) افرادی هستند که وجهه کار را بر مفید بودن و یا حتی درآمد آن ترجیح می دهند. اینها همین که جایی مشغول باشند و نام سازمان و یا محیطی که در آن کار می کنند دهان پرکن باشد برای آنها کافی است چون هزینه زندگی آنها را نفت(بخوانید همسر، والدین و…) تامین می کنند و کار جدی و تمام وقت از دید اینها بیگاری است.

اصلا دوست ندارم جزئی از این دو دسته باشم و سستی و وابسته بودن به چندرغاز دیگران را به جای نان بازو خوردن و کار مفید، جدی و آگاهانه ترجیح دهم.

یک دیدگاه برای “کار و فرهنگ نفتی ما(با نگاهی به کتاب نفحات نفت)”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *