من بیکارم چه کار کنم؟

بیکاری

پیش نوشت 1: این چند خط را بفرموده دوستم پوریا قصابی می نویسم.

پیش نوشت 2: اینکه در موقعیتی مانند بیکاری نباشیم و بخواهیم در مورد آن نظر بدهیم ، شاید از دقت و صحت بالایی برخوردار نباشد و گاهی حالت شعارگونه پیداکند. اما هر چه هست در این لحظه و این شرایط وقتی خودم را در موقعیت بیکار بودن و بیکار شدن تصور می کنم، به این چند نکته که به ذهنم می رسد باور دارم و به‌ نظرم

ادامه خواندن “من بیکارم چه کار کنم؟”

تجربه یک ماه خبر نخواندن

امشب دقیقا یک ماه است که خبر نمی خوانم.

شاید برای شما این یک تصمیم ساده و پیش‌پاافتاده باشد. اما برای من(که از 9 سالگی خبر خواندن پراکنده و از 12 سالگی خبرخوانی مستمر را شروع کردم) این یک تجربه سخت و منحصر به فرد است.از آنجا که ادامه خواندن “تجربه یک ماه خبر نخواندن”

پیاده روی از میدان راه آهن تا تجریش

پیاده روی در طول خیابان ولیعصر

همیشه وقتی از هدف‌ گذاری حرف می زنیم ، یک سری آرزوهای بزرگ و دست‌نیافتنی رو فهرست می کنیم. عموما هم این آرزوها یا رسیدن به پول زیاد هست یا با پول زیاد ممکن میشه. ادامه خواندن “پیاده روی از میدان راه آهن تا تجریش”

پراکنده‌گویی در باب این روزهای محرم

آسایش دوگیتی تفسیر این دو حرف است با دوستان مدارا با دشمنان مدارا

ماه محرم که میاد حب و بغض ما هم نسبت به مسائل دینی بیشتر از قبل فرصت بروز پیدا می کنه و بیشتر به چشم میاد . حب و بغضی که عموما نشون دهنده منش فکری ما نیست و بیشتر به مانور کینه ورزی نسبت به دیدگاه مقابل تبدیل میشه. چه عده ای که با آزار مردم(از صدای زیاد بلندگو ها تا تشدید ترافیک خیابان) به اجبار دنبال حسینی کردن دیگران هستند و چه عده ای که با تمسخر باورهای میلیون‌ها ایرانی نفرت پراکنی می کنن. روزگاری قدرت دست گروه دوم بود و حتی برای سفر کربلا ادامه خواندن “پراکنده‌گویی در باب این روزهای محرم”

فهرست وسایل سفر (چک لیست سفر)

چک لیست وسائل سفر
چک لیست وسائل سفر

تا جایی که من به خاطر دارم تقریبا در هر سفر خانوادگی ما (حتی سفرهای یک روزه به شهرهای اطراف) وقتی 1-2 ساعت از مبدا فاصله می‌گرفتیم ، مکالمه‌ای با این مضمون در مسیر حرکت شکل می‌گرفت: ادامه خواندن “فهرست وسایل سفر (چک لیست سفر)”

پاییز از راه رسید

پاییز 1396 هم آمد و من مانند پاییز سال های نه چندان دور حس تحویل سال را دارم. چند سال قبل که هنوز برنامه های صداوسیما را دنبال می کردم و ادامه خواندن “پاییز از راه رسید”

به آغاز آمد این دفتر

مدت ها بود در صدد راه اندازی این وبلاگ بودم.اوایل این نیاز را جدی نمی گرفتم.

فکر می کردم این وسوسه، نوعی همراه شدن با جو دوستانم هست. امروز بعد از چند ماه، این نوزاد به دنیا آمد. امیدوارم نوزاد من هم، راه رفتن و حرف زدن و کم کم سواد یاد بگیرد و سالهای بعد به وجود آن افتخار کنم.

حالا در این نقطه آغازین مسیر فکر می کنم نوشتن، فارغ از ارزش‌گذاری سخت گیرانه نسبت به محتوا هم نقطه شروع خوبی برای تازه کارها است. به قول معروف رفتن یعنی رسیدن و مقصد ما همان مسیر ما است.